عاشقانه : بدون عنوان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

...دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست...

...یک کم از طلای خود حراج می کنی؟...

...عاشقم با من ازدواج می کنی؟...

...اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی!...

...تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!...

...توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زبا له می شوی...

.
...     پس برو و بی خیال باش...

...   عاشقی کجاست !...

...      تو فقط دستمال باش...

...دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست...

...گریه کرد و گریه کرد در تن سفیدو نازکش خون ديد...

... آخرش دستمال کاغذی مچاله شد...

...مثل تکه ای زباله شد...


...  او ولی شبیه دیگران نشد...


  ...   چرک و زشت مثل این و آن نشد...

...    رفت اگرچه توی سطل آشغال...

.

...     پاک بودو عاشق و زلال...


... او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت...

...  چون که در میان قلب خود دانه های اشک داشت...

نویسنده : وحید بازدید : 38 تاريخ : چهارشنبه 19 / 11 / 1390 ساعت: 5:17 PM
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها